الشيخ عباس القمي
28
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
اشاره كرد به حنجرهاش و سه دفعه فرمود اين را ، پس فرمود : آيا فهميدى چه گفتم ؟ « 1 » حكايت ديگر [ از شيخ بهائى در كشكول ] شيخ بهائى ( عطّر اللّه مرقده ) در كشكول ذكر نموده كه : شخصى از ارباب نعمت و ناز را مرگ دررسيد ، در حال احتضار او را به كلمهء شهادتين تلقين كردند ، او در عوض ، اين شعر را مىخواند : يا ربّ قائلة يوما و قد تعبت * أين الطّريق الى حمّام منجاب « 2 » و سبب خواندن او اين شعر را عوض كلمهء شهادت آن بود كه روزى زن عفيفهء خوشصورتى از منزل خود درآمد كه برود به حمّام معروف « منجاب » ، پس راه حمّام را پيدا نكرد و از راه رفتن خسته شد ، مردى را بر در منزلى ديد . از او پرسيد كه حمام « منجاب » كجا است ؟ او اشاره كرد به منزل خود و گفت : « حمّام اين است » . آن زن به خيال حمّام ، داخل خانهء آن مرد شد . مرد فورا در را بر روى او بست و عزم كرد كه با او زنا كند . آن زن بيچاره دانست كه گرفتار شده و چاره ندارد جز آنكه به تدبير ، خود را از چنگ او خلاص كند . لا جرم اظهار كرد كمال رغبت و سرور خود را به اين كار و آنكه من چون بدنم كثيف و بدبوست - كه مىخواستم به جهت آن به حمام بروم - خوب است يك مقدار عطر و بوى خوش براى من بگيرى كه من خود را براى تو خوشبو كنم و قدرى هم طعام حاضر كنى كه با هم طعام بخوريم ، و زود بيائى كه من مشتاق تو هستم . آن مرد چون كثرت رغبت آن زن را به خود ديد مطمئن شد ، او را در خانه گذاشت و بيرون شد براى گرفتن عطر و طعام . چون آن مرد پا از خانه بيرون گذاشت ، زن از خانه بيرون رفت و خود را خلاص كرد .
--> ( 1 ) - وسايل ج 17 ص 275 با كمى تفاوت . ( 2 ) - حاصل مضمون شعر آنكه : كجا شد آن زن كه خسته شده بود از راه رفتن و مىپرسيد كه كجاست راه حمام منجاب ؟ منه .